تلخ و شیرین

خرید بک لینک
امروز که صب از خواب بیدار شدم اصلا دل و دماغ کاری رو نداشتم نه درس بخونم و نه حتی نقاشی کنم ، میشه گفت شاید به خاطر pms لعنتی هس یا هم هوای گرفته زنجان. به سرم زد بیام بلاگفا. خیلی وقته چیزی ننوشتم از روزمرگی هام نگفتم . اما اینکه دیدم چندتا از دوستای قدیمی برام کامنت گذاشتن کلی انرژی گرفتم . خوبه که حداقل بلاگفا هس. من دارم تو مسیری پیش میرم که همه چی رو زیر پا گذاشتم تا تو این نقطه وایسم کاش بتونم از عهده خیلی کارا بر بیام سر موقع بتونم مقالمو بنویسم. اپلای کنم . تلخ و شیرین...

ما را در سایت تلخ و شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 3:20

امروز که دارم این نوشته رو مینویسم به تاریخ بیست و سوم برج دوم سال 1404 هس. یکشنبه این هفته که رفته بودم کلاس طراحی اصلا به قدری ذهنم مشوش بود که تمرکز نداشتم از قضا هم با مربی که یه کم بحث رفاقتی داریم همش میگفت تو اصلا تمرکز نداری یه چیزیت هست اصلا یه خط ساده رو هم نمیتونی درس حسابی بکشی چیزی نتونستم گفت برو ذهنتو آروم کن ،اومدم خوابگاه یه برگه آ3 رو کامل خط خطی کردم اما بازم چیزی تغییر نکرد من همونم با ذهن درگیر و روحی خسته . از آینده نامعلوم از شرایطی که مثل سیاه چاله توش گیر افتادم .کِی و تلخ و شیرین...

ما را در سایت تلخ و شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 3:20

تا زمانی که برای رسیدن به هدفت میجنگیدی هیچ  شکستی را نپذیراز خدا پرسیدم چه طور میشه خوش زندگی کرد؟خدا پاسخ داد:(گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیریو زمان حال را با اعتماد زندگی کنی.ادامسم را با همه شیک بودنشبعد نیم ساعت زیر پایم له می کنم تو که جای خود داری[̲̅ب̲̅][̲̅ا̲̅] [̲̅م̲̅][̲̅ن̲̅] [̲̅ت̲̅][̲̅ل̲̅][̲̅خ̲̅] [̲̅ح̲̅][̲̅ر̲̅][̲̅ف̲̅] [̲̅ن̲̅][̲̅ز̲̅][̲̅ن̲̅] [̲̅م̲̅][̲̅ن̲̅] [̲̅خ̲̅][̲̅و̲̅][̲̅د̲̅][̲̅م̲̅] [̲̅ز̲̅][̲̅ه̲̅][̲̅ر̲̅][̲̅م̲̅][̲̅ا̲̅][̲̅ر̲̅][̲̅م̲̅]︻╦̵̵͇̿̿̿̿ گور بابای بعضیا پیش به سوی بعدیا╤───Adbl تلخ و شیرین...

ما را در سایت تلخ و شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 3:20

صفحه بندی